خرید بک لینک
خستگي را رفع، اندر قهوه استدرد را تسكين و آخر قهوه استدست عشاق ار به دست يار رفتمن دو بازويم همي بر قهوه استدیگران را زر به گردن دیده امگنج ما از پای تا سر قهوه استتلخی اش در كام من خوش تر ز شهدبا عسل باشد برابر، قهوه استطفل پرسيدش: پس از من قند چیست؟گفت: کان، شیرینِ مادر، قهوه است!قبله ام روي چو ماهِ دوست شددر وضويم آب كوثر قهوه استخاطراتت را چو تابان زد ورقجز من و یادم سراسر قهوه است#محمد_رزاقی (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:24

صفحه بندی